معنی پاکرو
4 بازدید
[ رَ / رُو ] (نف مرکب) پارسا. عفیف : که گر پارسا باشد و پاکرو طریقت شناس و نصیحت شنو...سعدی. جوانی پاکباز و پاکرو بود که با پاکیزه روئی در گرو بود.سعدی. هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد هر پاکروی که بود تردامن شد.حافظ. آدمی پاکرو نیست از سر بریدن او را باک نباشد. (تاریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «پاکرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر