معنی پاکرای

معنی پاکرای

4 بازدید
(ص مرکب) که اندیشهٔ پاک دارد. پاکیزه رای. صاحب رأی پاک. دانا. مقابل ناپاک رای : جهاندار گفتا بنام خدای بدین نام دین آور پاکرای.دقیقی. کنون هر که دارید پاکیزه رای ز قنّوج و ز دنبر و مرغ و مای ستاره شناسان کابلستان همه پاکرایان زابلستان به ایران خرامید و با خویشتن بیارید ازین در یکی انجمن.فردوسی. وزان پس چنین گفت با کدخدای که ای مرد روشن دل پاکرای.فردوسی. چو شد هفت سال آمد ایوان بجای پسندیدهٔ مردم پاکرای.فردوسی. چو خواهی که تاج تو ماند بجای مبادی جز آهسته و پاکرای.فردوسی. که با موبد نیکدل پاکرای زدیم از بد و نیک ما پاکرای. فردوسی (شاهنامه ج ۵ ص ۲۳۷۴). بکین نیاگر نجنبی زجای نباشی پسندیده و پاکرای.فردوسی. تو گر دادگر باشی و پاکرای همی مزد یابی بدیگر سرای.فردوسی. چنین داد پاسخ بدو رهنمای که ای شاه نیک اختر پاکرای.فردوسی. وز آن پس بشد موبد پاکرای که گیرد مگر شاه بر تخت جای.فردوسی. بفرمود تا موبد و کدخدای بیامد بر خسرو پاکرای.فردوسی. چو خرسند گشتی بداد خدای توانگر شوی یکدل و پاکرای.فردوسی. بدوزخ مبر کودکان را بپای که دانا نخواند ترا پاکرای.فردوسی. بدو گفت چون مرد شد پاکرای نیابد پرستنده جز کوه جای.فردوسی. پس پردهٔ نامور کدخدای زنی بود پاکیزه و پاکرای.فردوسی. برهمن فراوان بود پاکرای که این بازی آرد بدانش بجای.فردوسی. زدنبر بیامد سرافراز مای جوان بود و بینادل و پاکرای.فردوسی. یکی دخترش بود نامش همای هنرمند و بادانش و پاکرای.فردوسی. بدانست جنگاور پاکرای که او را همی بازداند همای.فردوسی. بدست چپش هرمز کدخدای سوی راستش موبد پاکرای.فردوسی. از ایرانیان آنکه بد پاکرای بیامد بدهلیز پرده سرای.فردوسی. زن پرمنش گفت کای پاکرای بدین ده فراوان کسست و سرای.فردوسی. یکی مرد دهفانم ای پاکرای خداوند این مرز و کشت و سرای.فردوسی. بنزدیک مهمان شد این پاک رای همی برد خوان از پسش کدخدای.فردوسی. به پیش سکندر شد آن پاکرای زبان کرد گویا و بگرفت جای.فردوسی. بمنذر چنین گفت کای پاکرای گسی کن هنرمند را باز جای.فردوسی. چنین داد پاسخ بدو کدخدای که ای شاه روشندل و پاکرای.فردوسی. که ای مرد بادانش و پاکرای سخنگوی و داننده و رهنمای.فردوسی. به رستم چنین گفت کای پاکرای چرا تیز گشتی به پرده سرای.فردوسی. اگر بخردی سوی توبه گرای همیشه بود پاکدین پاکرای.فردوسی. ای نیکنام ای نیکخوی ای نیکدل ای نیکروی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاکدین. فرخی (دیوان چ دبیر سیاقی ص ۲۵۹). برهمن چنین گفت کای پاکرای بدان روی کم یابی آباد جای.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «پاکرای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید