معنی پاکباز
5 بازدید
(نف مرکب) مقامری که هرچه دارد بازد. آنکه هرچه دارد بازد: ور همی چون عشق خواهی عقل خود را پاکباز نصفئی پرکن بدان پیر دوالک باز ده.سنائی. || آنکه در بازی دَغل نکند. مراقب حریف : نقش فلک چو می نگری پاکباز شو زیرا که مهره دزد حریفی است بس دغا. سراج الدین قمری. || زاهد. مجرد. تارک دنیا: تمنی کند عارف پاکباز به دریوزه از خویشتن ترک آز.سعدی. || عاشقی که بنظر پاک به معشوق نگرد. عاشق پاک نظر. که عشق او مشوب به شهوت نیست : گروهی نشینند با خوش پسر که ما پاکبازیم و صاحب نظر. سعدی (بوستان). جوانی پاکباز و پاک رو بود که با پاکیزه روئی در گرو بود. سعدی (گلستان). این سخن پایان ندارد هین بتاز سوی آن دو یار پاک و پاکباز.مولوی. از یمن عشق و دولت رندان پاکباز پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم.حافظ.
کلمات همقافیه با «پاکباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر