معنی پاهنگه
6 بازدید
[ هَ گَ / گِ ] (اِ مرکب) کفش و پای افزار. || پابرنجن. پااورنجن. خلخال. (برهان). || پوزار و صاحب فرهنگ رشیدی گوید: پاهنگه، پای برنجن و کفش. فردوسی گوید: بدستان و دستینه در راز شد بآهنگ پاهنگه دمساز شد. و نظامی گوید: برون کن پا از این پاهنگهٔ تنگ که کفش تنگ دارد پای را لنگ. اما در اکثر نسخ بجای پاهنگه پاچیله مرقوم است -انتهی. چنانکه رشیدی متذکر شده است کلمه در شعر نظامی پاچیله یا پاچَپله است و اما در شعر فردوسی مجعول و مصنوع است و چنین بیتی در فردوسی نیست.
کلمات همقافیه با «پاهنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر