معنی پاهنگ
5 بازدید
[ هَ ] (اِ مرکب) پاسنگ. پاچنگ. چیزی که در یک پلهٔ ترازو آویزند تا با پلهٔ دیگر برابر شود. (برهان). || و پاهنگ مرادف پاشنگ مخفف پادآهنگ مرکب از پای بمعنی پاینده و محفوظ و آهنگ بمعنی قصد و چون آنرا بجهت تخم نگاهدارند گویا آهنگ حفظ آن کرده اند. (رشیدی). || خلخال. پاآورنجن. || دریچهٔ کوچک. (برهان). || شکنجه بود. و این مصحف پاهک و باهک است و آن نیز نه بمعنی شکنجه بلکه بمعنی مردمک چشم است.
کلمات همقافیه با «پاهنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر