معنی پامس
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) پای بسته و بجای مانده که نه جائی تواند رفتن و نه آنجا که بود نفع بیند. پای بسته و درمانده بود بشغلی که نه بتواند شدن و نه بتواند بودن. (فرهنگ اسدی). پای بند یعنی کسی که در شهر خود یا جای دیگر بسبب امری گرفتار باشد و نتواند بطرف دیگر رفت و در آنجا نیز نتواند بود. (برهان). بستوه آمده یعنی پای بسته ای را گویند که از متعلقان بجان رسیده باشد و در مقام خود او را ناخوش باشد و سفر نتواند کردن و بیچاره و درمانده گشته. (از فرهنگ اوبهی؟): خدایگانا پامس بشهر بیگانه فزون ازین نتوانم نشست دستوری.دقیقی. و این صورت با معنی آن محتاج به تأیید است.
کلمات همقافیه با «پامس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر