معنی پالو
5 بازدید
(اِخ) قصبه ای در شمال غربی دیاربکر واقع در ساحل راست رود مراد، ارتفاع آن از دریا ۸۰۰ گز و دارای ۷۵۰۰ تن سکنه است و در آنجا آثار عتیقه ای بخطوط میخی باشد.(اِ) زگیل. ثُؤلُول. آژخ. ژخ. دانهای سخت چند عدس یا خردتر که بر اندام آدمی روید و درد نکند و پخته نشود. در بعض مواضع فارس و عراق گوک و بترکی گونیک و بزبان تبریز سگیل و بهندی مسه گویند. (رشیدی). گوگه : ای عشق ز من دور که بر دل همه رنجی همچون زبر چشم یکی محکم پالو. شاکر بخاری.
کلمات همقافیه با «پالو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر