معنی پالهنگ

معنی پالهنگ

5 بازدید
[ هَ ] (اِ مرکب) (از پالا، اسپ یا اسب جنیبت و آهنگ، بمعنی کش، کشنده) رشته ای که بر گوشهٔ لگام بسته بود. دوالی یا طنابی که بر گوشهٔ لگام بندند و اسپ را بدان کشند. (لغت نامهٔ اسدی). مجر (؟) باشد. آن رشته که بر لگام بسته از ابریشم یا موی. (لغت نامهٔ اسدی چ تهران). دوالی بود که بر کنار لگام بسته باشند که بدان اسب را ببندند و ترکان آنرا چلبر گویند. (اوبهی). رسنی که به لجام بسته اسپ کوتل را بآن کشند. (غیاث اللغات). دوالی باشد که بر لگام بندند که در روز جنگ بدان دست خصم بندند. (از فرهنگی خطی). ریسمانی که بر کنار لجام اسب جنیبت بندند و صید و شکار و مجرم و گناهکار را نیز بدان محکم بربندند و کمند دوشاخه و چرمی که بر گردن سگ نهند. (برهان). قبض کش. کمند. پالاهنگ. قیاد. (مهذب الاسماء). مِقوَد. (دهار)؛ جنب، به پالهنگ کشیدن. (منتهی الارب): فرود آمد از پشت زین پلنگ بزد بر کمر بر، سر پالهنگ.فردوسی. بر اسبش بکردار پیلان مست گرفت آن زمان پالهنگش بدست.فردوسی. ورا دید بسته بزین بر چو سنگ دو دستش پس پشت با پالهنگ.فردوسی. بشد بر پی میش و تیغش بچنگ گرفته بدست دگر پالهنگ.فردوسی. ببندم ببازو یکی پالهنگ پیاده بیایم بچرم پلنگ.فردوسی. نترسید اسفندیار از گزند ز فتراک بگشاد پیچان کمند بنام جهان آفرین کردگار بینداخت بر گردن کرگسار ببند اندر آمد سر و گردنش بخاک اندر افکند لرزان تنش دو دست از پس و پشت بستش چو سنگ گره زد بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. نشاندش بر اسب و میان بست تنگ همی رفت پیشش بکف پالهنگ.فردوسی. به هر جای از اسب مگذار چنگ عنان دار پیوسته با پالهنگ.اسدی. ای سوزنی بر اسب انابت سوار شو بستان ز دست دیو فریبنده پالهنگ.سوزنی. تو بر کرهٔ توسنی در کرم... که گر پالهنگ از کفت درگسیخت تن خویشتن کشت و خون تو ریخت. سعدی. آن خر مسکین میان خاک و سنگ کژ شده پالان دریده پالهنگ.مولوی. || یوغ. لَباد. جوه. سراماج. جُغ. چُغ. ساجور، پالهنگ سگ. (زمخشری): ببستش بر آن اسب بر همچو سنگ فکنده بگردن درش پالهنگ.فردوسی. که فردا بیاید بر من بجنگ ببینی بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. ببندم دو دستش بکردار سنگ درآرم بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. ببند کمندش ببسته دو چنگ فکنده بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. بدان زه ببستی دو دستش چو سنگ نهادی بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. مگر دست ارژنگ بسته چو سنگ فکنده بگردنش بر پالهنگ.فردوسی. فرامرز را دست بسته چو سنگ بگردن نهاده ورا پالهنگ بیارم بدرگاه افراسیاب سر نیزه بگذارم از آفتاب.فردوسی. وگر همچنانم برد بسته چنگ نهاده بگردن برم پالهنگ.فردوسی. بوقت کارزار خصم و روز نام و ننگ تو فلک در گردن آویزد شغا و پالهنگ تو. فرخی. هر شهسوار فضل که شد با تو همعنان یابد بگرد گردن از اندام پالهنگ.سوزنی. بادا ز اسب او بگلوی تو پالهنگ.سوزنی. بر گردن اختیار اصرار اکنون نه ردیست پالهنگ است.انوری. ز هر سو کشان زنگئی چون نهنگ بگردن در افسار یا پالهنگ.نظامی. ما نیز امشب پالهنگ در گردن اندازیم و از حضرت عزت جلت قدرته درخواهیم باشد که گشایشی پدید آید. (انیس الطالبین بخاری). || زمام کشتی :

کلمات هم‌قافیه با «پالهنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید