معنی پالاون
4 بازدید
[ وَ ] (اِ مرکب) پالونه. مصفات. صافی راوُوق. آبکش. ترشی پالا. زازل. (جهانگیری). پالاوان. سماق پالا. اَردَن : وصف دروغ نیز دروغ است از آنک با نان رود طبیعت پالاونش.ناصرخسرو. افشره خون دل از چشم او ریخته پالاون مژگان فرو. ابوشعیب (از فرهنگی خطی).
کلمات همقافیه با «پالاون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر