معنی پالانگر
5 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) پالاندوز. اَکّاف. قَتّاب : گویند گرفت یار تو یار دگر از رشک همی گویند ای جان پدر جانا تو بگفتگوی ایشان منگر خرخو بیند که غرقه شد پالانگر.فرخی. شبی نعلبندی و پالانگری حق خویش میخواستند از خری.نظامی. نمایند هر شب خران را بخواب که پالانگران را ببرده است آب. سلمان ساوجی (از جُنگی خطی مورخ بسال ۶۵۱).
کلمات همقافیه با «پالانگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر