معنی پابرجا
7 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) ثابت. ثابت قدم. راسخ. پایدار. استوار: چرا چو لالهٔ نشکفته سرفکنده نه ای که آسمان ز سرافکندگیست پابرجا.خاقانی. دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد وندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود.حافظ. || دائم. همیشه.
کلمات همقافیه با «پابرجا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جا» برای سرودن شعر