معنی ویرانی

معنی ویرانی

9 بازدید
(حامص) حالت و چگونگی ویران. خرابی. بایر بودن. نامسکون بودن. ویران بودن : آنکه را خیمه به صحرای قناعت زده اند گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست. سعدی. || (اِ) خراب. ویرانه : همه بوم ایران سراسر بگشت به آباد و ویرانی اندر گذشت.فردوسی. بکوشید و ویرانی آباد کرد دل زیردستان بدان شاد کرد.فردوسی. سرا و قصر بزرگان طلب تو همچو ربوت چو بوم چند گزینی تو جا به ویرانی؟ منجیک. - امثال: آنچه بینند در ویرانی، نگویند در آبادانی. || آنجا که مردم در آن ساکن نتوانند شد از سرما و مانند آن. (یادداشت مرحوم دهخدا): و مغرب آن [ کیماک ] بعضی... ویرانی شمال... که اندر او مردم نتواند بودن. (حدود العالم)... و این ویرانی شمال است که آنجا مردم نتواند بود از سختی سرما. (حدود العالم).
(اِخ) دهی است از دهستان شاندیز بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد واقع در ۱۲ هزارگزی شمال خاوری طرقبه با ۷۷۷ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان جلگه افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان در ۱۵ هزارگزی جنوب خاوری قصبهٔ اسدآباد با ۱۰۹۴ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «ویرانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید