معنی ویرانگر
4 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) ویران کن. ویران کننده : ای خنک آن را کز این ملکت بجَست که اجل این ملک را ویران گر است.مولوی. برآمد ز ویران گران غلغله فکندند در بام و در زلزله. هاتفی (از آنندراج). || غارتگر. || مفسد. || مهلک. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ویرانگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر