معنی وکول
6 بازدید
[ وُ ] (ع مص) کار خود به دیگری واگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج). کار خود به دیگری سپردن و به آن اکتفاء کردن. (اقرب الموارد). کار خود به دیگری سپردن. || سست گردیدن دابة. (منتهی الارب). سست گردیدن ستور. (آنندراج): وکلت الدابة؛ فترت فی السیر. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وکول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر