معنی ون
6 بازدید
[ وَ ] (پسوند) شبیه و مانند، مرادف وان. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). پسوندی است دال بر شباهت و مانندگی، چنانکه در پلون (پلوان)، نارون و غیره : فروغ از توست انجم را بر این ایوان مینوون شعاع از توست مر مه را بر این گردون مینایی. سنایی.[ وَ ] (حرف ربط) بل و بلکه که کلمهٔ ترقی باشد. (برهان).[ وَ ] (اِ) زبان گنجشک، و آن درختی است که چوبی محکم دارد و از آن الوار سازند و در ساختمانها به کار برند. این درخت در جنگل ها بسیار روید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به زبان گنجشک شود. || میوه ای است مغزدار که به ترکی چتلاقوچ و به عربی حبةالخضراء گویند. (برهان). میوهٔ ریزه که اندرون آن مغزکی باشد، و به هندی چزونجی گویند. (غیاث اللغات). بنه [ بَ نَ / نِ ] . || به هندی، جنگل پردرخت. || ده هزار سال به لغت ختایی. (برهان). || (ص) صاف و بیغش. (برهان).[ -ون ] (ع پسوند) علامت جمع مذکر سالم در زبان عربی در حالت رفعی. (فرهنگ فارسی معین): از این صورت اگر بیرون شوی تو مه و خورشید محجوبون شوی تو.عطار.[ وَن ن ] (ع اِ) چنگ که به انگشتان نوازند. (منتهی الارب) (آنندراج). سنجی که به انگشتان نوازند. (برهان) (اقرب الموارد). || (اِمص) سستی. (آنندراج). ضعف و ناتوانی در امور. (برهان) (اقرب الموارد). و این هر دو معنی دخیل است. (اقرب الموارد).[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نیاسر بخش قمصر شهرستان کاشان. سکنهٔ آن ۴۵۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «ون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر