معنی ول گردیدن
6 بازدید
[ وِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) ول گشتن. هرزه گردی کردن. آواره بودن. بیکار بودن. دنبال کاری نرفتن.
کلمات همقافیه با «ول گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر