معنی ولث
5 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) باران اندک. || پیمان بی اختیار و بی قصد و نااستوار. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || وعدهٔ سست. (اقرب الموارد). || خمیر باقیمانده در کاسه. || بقیهٔ آب در خیک چرمین یا در پنگان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || فضلهٔ بگنی در آوند. (منتهی الارب). فضلة النبیذ فی الاناء. (آنندراج) (اقرب الموارد). || (ص) ناکس سست. (آنندراج) (منتهی الارب). || (اِ) نشان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اثر درد چشم. (منتهی الارب). اثر رمد. (اقرب الموارد). || (مص) زدن. || آزاد کردن بنده را بعدِ موت به اینکه بگویی «انت حر بعد موتی». || عهد نااستوار بستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ولث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لث» برای سرودن شعر