معنی ولایة
7 بازدید
[ وَ یَ ] (ع مص) وِلایة. دوست داشتن. (اقرب الموارد). دوست شدن. (تاج المصادر). || یاری دادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دست یافتن بر چیزی و تصرف کردن در آن. (منتهی الارب). مالک امر شدن و تصرف کردن. (اقرب الموارد). || پادشاهی راندن. (منتهی الارب). || تسلط پیدا کردن. (اقرب الموارد). || (اِمص) دوستی : ولایة علی بن ابی طالب حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی (حدیث). || (اِ) ید. (منتهی الارب). دست: القوم علی ولایة واحدة؛ ای ید، یعنی مجتمع اند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شهرهایی که یک والی بر آنها حکومت میکند و مسلط بر آنهاست. ج، ولایات. (اقرب الموارد). || (اِمص) (اصطلاح صوفیه) قیام عبد است به حق هنگامی که از خود فانی میشود. (تعریفات سید جرجانی). || (اصطلاح شرع) تنفیذ القول علی الغیر شاء الغیر او ابی. (تعریفات سید جرجانی).[ وِ یَ ] (ع مص) وَلایة. والی شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) قرابت و نزدیکی. (اقرب الموارد). || قدرت. || ملک. (منتهی الارب). سلطان. (اقرب الموارد). پادشاهی. (منتهی الارب). || (اِ) ید. (منتهی الارب): القوم علی ولایة واحدة؛ ای ید، یعنی مجتمع اند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شهرهایی که یک والی بر آنها مسلط است. و این مولد است. (اقرب الموارد). || (اِ) خطه و امارت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ولایة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر