معنی ولاء
5 بازدید
[ وِ ] (ع مص) موالاة. پیاپی کردن. دمادم کردن: ولاء بین دو امر؛ پیاپی کردن دو کار را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پیوست یکدیگر کردن. (منتهی الارب). پیوستگی کردن میان دو چیز. پیوستگی با هم نمودن. || دوستی با هم نمودن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). دوستی کردن با کسی. || کنار کردن بعضی گوسفندان را از بعضی دیگر و جدا کردن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) پیوستگی. || دوستی. مصادقه. || توالی اجرای امری. || پیروی عملی به عملی هنگام تطهیر [ وضو ] به نحوی که نخستین عضوی که تطهیر شد در فصل اعتدال هوا خشک نشود، و در خزانه گفته که ولاء آن است که هنگام وضوء در اثنای شستن دست و روی و مسح سر و پای به هیچ عمل دیگر نباید خود را مشغول داشت. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || ملک و پادشاهی. (منتهی الارب). || (اِ) میراثی که شخص به سبب آزاد ساختن کسی که در ملک او بوده است یا به سبب عقد موالات استحقاق پیدا میکند. (اقرب الموارد) (تعریفات سید جرجانی). - ولاء جریره. رجوع به وَلاء شود. - ولاء عتق. رجوع به مدخل بعد شود.[ وَ ] (ع اِمص) دوست داری. (منتهی الارب). محبت. (اقرب الموارد) (کشاف اصطلاحات الفنون). || یاری و نصرت. (از اقرب الموارد). || مُلک و پادشاهی. (منتهی الارب). || مِلک. (از اقرب الموارد). || آزادی. (منتهی الارب). حدیث: نهی عن بیع الولاء. و از شافعی است که: لا ولاء الا للمعتق. (از منتهی الارب). || قرب و نزدیکی. (اقرب الموارد) (کشاف اصطلاحات الفنون). || قرابت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و شرعاً به معنی قرابت حکمیه ای است که از عتق یا از موالات حاصل می شود. قرابت حاصلهٔ از عتق را ولاءالعتاقة و ولاءالنعمة نامند و دومی، یعنی قرابت حاصله از موالات را ولاءالموالات گویند. و فقها ولاء را گاه بر میراثی که به سبب عقد موالات و ولاء عتق پیدا می شود اطلاق می کنند. برای تفصیل بیشتر رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و تعریفات جرجانی شود.
کلمات همقافیه با «ولاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر