معنی وقوف افتادن
4 بازدید
[ وُ اُ دَ ] (مص مرکب) آگاهی حاصل شدن : برستی گر تو را بر سیر جان خود وقوف افتد کجا واقف تواند شد کسی بر سرّ یزدانی؟ سنائی. چو بر مضمون وقوف افتاد فرمان امام این بود که بر اقصای هفت اقلیم نافذ باد احکامش. بدر چاچی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «وقوف افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر