معنی وقش

معنی وقش

6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) اول گیاه. (منتهی الارب). || یک قسم گیاه. (ناظم الاطباء). || جنبش و حس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): وجد فی بطنه وقشاً؛ ای حرکة من ریح و نحوها. (منتهی الارب). || ریزهٔ هیزم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وقشة با تاء به همین معنی است. (منتهی الارب). || (مص) محو و ناپدید شدن نشان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فعل آن از باب ضرب آید. (منتهی الارب).
[ وَ قَ ] (ع اِ) جنبش و حس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به وَقْش شود. || آواز. || هیزم ریزه. (اقرب الموارد). وَقْش.
[ وَ قَ ] (اِخ) شهری است در یمن نزدیک صنعاء. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «وقش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید