معنی وقاحت
22 بازدید
[ وَ حَ ] (ع مص) وقاحة. بی حیا بودن. بی شرم بودن. بی شرم شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شوخ روی شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) بی حیائی و بی شرمی. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء): اقلیم گرفته از وقاحت تعلیم نکرده در دبستان.خاقانی. اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید. (گلستان سعدی). با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی از چشمهای نرگس و چندین وقاحتش. سعدی. رجوع به وقاحة شود. || بی ادبی. (غیاث اللغات از منتخب اللغة و کشف و صراح اللغة) (ناظم الاطباء). || گستاخی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وقاحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر