معنی وفور
6 بازدید
[ وُ ] (ع مص) وفر. وفارة. وفرة. بسیار گردیدن و افزون و تمام شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تمام شدن و بسیار شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) کثرت. بسیاری. (آنندراج) (غیاث اللغات). فراوانی : مردی بوده است با کمال عقل و وفور علم و فضل. (فارسنامهٔ ابن بلخی). نه از مشتری کز وفور مگس به یک هفته رویش ندیده ست کس.سعدی. || (اِ) جِ وَفْر، به معنی بسیار از مال و رخت و هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (ص، ق) وافر. فراوان و بسیار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر