معنی وفق

معنی وفق

7 بازدید
[ وَ ] (ع مص) موافق یافتن کار خود را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). سازوار آمدن. (تاج المصادر بیهقی). موافق و سازوار یافتن کار خود را. (ناظم الاطباء). || صواب و موافق مراد شدن. (اقرب الموارد). || (اِمص) سازواری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سازگاری و موافقت بین دو چیز. (فرهنگ فارسی معین): اتیتک لوفق الامر؛ نزد تو آمدم در وقت سازواری کار. (منتهی الارب). - بروفق؛ موافق و مطابق و مناسب. (ناظم الاطباء): بروفق چنین خلاف کاری تسلیم به از ستیزه باری.نظامی. و هر یک بروفق دانش خود رأی همی زدند. (گلستان سعدی). - وفق اعداد (اصطلاح ریاضی)؛ دو عدد را متوافق میگویند وقتی که آن دو بر عدد ثالثی قابل قسمت باشد و این عدد ثالث را وفق آنها می نامند. (فرهنگ فارسی معین). - وفق دادن؛ موافق و مطابق شدن. (ناظم الاطباء). - || مطابق کردن. سازگار کردن. - وفق کردن؛ موافقت دادن. سازوار کردن. (ناظم الاطباء). مطابق کردن. - بر وفق مراد؛ طبق مقصود. - به وفق؛ بروفق : چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر. حافظ. || (ص) سازوار و موافق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بسنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گویند: حلوبته وفق عیاله؛ یعنی شیر آن به قدر کفایت آنان است و افزون نیست. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «وفق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید