معنی وفعة
6 بازدید
[ وَ عَ ] (ع اِ) لته ای که بدان آتش گیرند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || سربند شیشه. (منتهی الارب) (آنندراج). خنورمانندی از شاخ که در وی طعام و جامه نهند و با قاف غلط است. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ فَ عَ ] (ع ص) (غلام...) کودک گوالیده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، وِفعان. (منتهی الارب). رجوع به وفع شود.
کلمات همقافیه با «وفعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر