معنی وفد
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) وفود. وفادة. افاده. به رسولی آمدن نزد کسی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). به رسولی و ایلچیگری پیش کسی رفتن. (غیاث اللغات). پیام آوری. رسالت. || (اِ) بالای کوه و ریگ بلندبرآمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ وَ ] (ع اِ) وفود. جِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده. (اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب) (غیاث اللغات). گروه که به نزدیک سلطان روند جهت مهمی. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی).[ وُفْ فَ ] (ع ص، اِ) جِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به وفد و وفود شود.
کلمات همقافیه با «وفد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر