معنی وفا کیش
5 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) آنکه همواره شرائط وفا به جای آورد. باوفا. وفادار: از خودسری و خودرایی کار آلتوم وفاکیش اوفاد وفاق به نفاق و شقاق مبدل گشت. (عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ج ۱ ص ۲۲۸ از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وفا کیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر