معنی وفاض
4 بازدید
[ وِ ] (ع اِ) پوستکی که زیر آسیا گسترند. || جایی که آب در آن ایستد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || جِ، وفضة، به معنی خریطهٔ شبان که در آن زاد و اسباب خود دارد و تیردان چرمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به وفضة شود.[ وَفْ فا ] (ع ص) جعبه گر. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات). ترکش ساز. تیردان ساز.
کلمات همقافیه با «وفاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر