معنی وعک
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) سخت رنجور ساختن کسی را بیماری. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). ضعیف کردن تب مردم را. (تاج المصادر بیهقی). || در خاک مالیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ایستادن باد. (منتهی الارب) (آنندراج). || سخت شدن گرما با ایستادن باد. (اقرب الموارد). || (اِ) سختی گرما. (منتهی الارب) (آنندراج). || اول تب و تیزی آن. (منتهی الارب) (آنندراج). تپش تب. (مهذب الاسماء). || درد. (منتهی الارب). || کسل تب در اندام. (منتهی الارب) (آنندراج). || رنجوری از سختی و درماندگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) رجل وعک؛ مرد تب زدهٔ به ستوه آمده از آن. وَعِک. (منتهی الارب) (آنندراج).[ وَ عِ ] (ع ص) (رجل...) مرد تب زدهٔ به ستوه آمده از آن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). وَعک. رجوع به وعک شود.
کلمات همقافیه با «وعک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عک» برای سرودن شعر