معنی وضیمة
6 بازدید
[ وَ مَ ] (ع اِ) یک گروه از مردم از دوصد تا سه صد. || گروه اندک که بر قوم دیگر فرودآیند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || طعام ماتم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). مهمانی ماتم. (مهذب الاسماء). ضیافت ماتم. (غیاث اللغات از شرح نصاب). || گیاه گردآورده یا طعام گردکرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شبه الوثیمة من الکلأ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وضیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر