معنی وضوح
6 بازدید
[ وُ ] (ع مص) ضحة. روشن و پیدا و آشکار گردیدن کار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هویدا شدن و روشن شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) روشنی. پیدایی. ظهور.
کلمات همقافیه با «وضوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر