معنی وضوء
4 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) آب دستی. (منتهی الارب) (آنندراج). آبی که بدان وضو کنند. (غیاث اللغات) (اقرب الموارد). || (مص) آب دست کردن. (منتهی الارب). وضو گرفتن. (از اقرب الموارد). رجوع به وُضوء شود.[ وُ ] (ع اِ) آبدست. (منتهی الارب). آب وضو. (ناظم الاطباء). || (مص) عمل دست نماز گرفتن. (ناظم الاطباء). آب دست کردن (ناظم الاطباء)، و آن شستن اعضای وضو و مسح سر است، و گاهی شستن بعض اعضاء را هم وضو نامند. قیل و منه من مس ذکره فلیتوضأ؛ ای یغسل یده، و همچنین است الوضوء قبل الطعام ینفی الفقر، یا هر دو لغت در هر دو معنی آید. اخفش گوید وضو به فتح واو آب است و به ضم آن فعل (آب دست کردن) است. (منتهی الارب). وضوء به ضم واو و تخفیف ضاد معجمه در اصل مصدر وضوء الرجل اذا صار نظیفاً حسناً باشد، و در شرع معنی این لفظ نقل شده است برای طهارت مخصوصه برای نظافت و پاکیزگی خاصی که در این امر ملحوظ است. و گاه این لفظ را به فتح واو خوانند ولی مشهور به ضم واو است. و مصدر باشد، اما اگر به فتح خوانند به معنی آبی است که بدان وضو سازند، ابوعمروبن العلا فتح واو را مطلقاً و ابوعبید ضم آن را مطلقا منکر میباشند، کذا فی بعض شروح مختصرالوقایة. || نزد صوفیه وضو عبارت است از ازالهٔ نقائص کونیة. و این معنی ضمن معنی لفظ صلوة گذشت. و نزد فرقهٔ سبعیه وضوء را به موالات امام تأویل کنند، چنانچه در ضمن معنی لفظ سبعیه این معنی گذشت. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «وضوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر