معنی وضر
6 بازدید
[ وَ ضَ ] (ع مص) ریمناک شدن. (منتهی الارب). || شوخگین شدن. چرکین گردیدن آب از شستن کاسه در آن. || آلودهٔ زعفران گردیدن. (منتهی الارب). || چرکین شدن و آلوده شدن به روغن و شیر. (از اقرب الموارد).[ وَ ضَ ] (ع اِ) ریم و چرک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چربش و چرک شیر. || آب شستهٔ مشک و کاسه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آبی که در آن کاسه و مشک و جز آن را شسته باشند. (ناظم الاطباء). چربش کاسه. (مهذب الاسماء). چرک روغن و شیر. (از اقرب الموارد). || بوی ناخوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنچه بماند از طعام در کاسه. (مهذب الاسماء). || باقیماندهٔ قطران. (منتهی الارب) (آنندراج). بقیهٔ هناء. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بوی طعام گنده و تباه شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || آلایش و آلودگی زعفران و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). ج، اوضار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).[ وَ ضِ ] (ع ص) ریمناک و چرکین. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد): فلان وضر الاخلاق؛ ای فی اخلاقه وضر. (از اقرب الموارد). || زعفران آلوده. (منتهی الارب). آلوده شده به زعفران. (ناظم الاطباء). مؤنث آن وضرة است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر