معنی وصیت کردن
6 بازدید
[ وَ صی یَ کَ دَ ] (مص مرکب) اندرز کردن. سفارش کردن : انجام تو ایزد به قران کرد وصیت بنگر که شفیع تو کدام است به محشر. ناصرخسرو. معلمت همه شوخی و دلبری آموخت به دوستیت وصیت نکرد و دلداری.سعدی. حکیم را به وصیت کردن حاجتی نیست. (قرةالعیون). || سفارش کردن به کسی یا کسانی که اعمالی را پس از مرگ سفارش کننده انجام دهند.
کلمات همقافیه با «وصیت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر