معنی وصمة
6 بازدید
[ وَ مَ ] (ع اِ) یکی وصم. (از منتهی الارب) (آنندراج). عیب. (اقرب الموارد). ننگ و عار و عیب. (ناظم الاطباء). رجوع به وصم و وصمت شود. || سوگند و یمین در معصیت. (ناظم الاطباء). || (اِمص) سستی در بدن. (از اقرب الموارد).[ وُ مَ ] (ع اِمص) سستی. (منتهی الارب) (آنندراج). سستی و کسالت. (ناظم الاطباء). || (اِ) یک شکاف. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وصمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر