معنی وصلت
9 بازدید
[ وَ لَ ] (از ع، اِ) پارهٔ چیزی. (غیاث اللغات). || (اِمص) خویشی و پیوند سببی.پیوند زناشویی. (فرهنگ فارسی معین). - وصلت افتادن (فتادن)؛ زن و مردی یا دختر و پسری به عقد هم درآمدن. وصلت کردن : میان دو عم زاده وصلت فتاد دو خورشیدسیمای مهترنژاد.سعدی. - وصلت کردن؛ در تداول، زن دادن به کسی یا از کسی دختر گرفتن. ازدواج کردن با... || پیوستگی. علاقه : منتظر وصلت تو خواهم بودن آری الانتظار موت الاحمر.مسعودسعد. منم آن موم که دل سوختم از وصلت شهد وصلت مهر سلیمان به خراسان یابم. خاقانی. گر زنم صد تیغ او را زامتحان کم نگردد وصلت آن مهربان.مولوی.[ وُ لَ ] (ع اِمص) پیوند و خویشی و پیوستگی. (غیاث اللغات). رجوع به وَصْله شود.
کلمات همقافیه با «وصلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر