معنی وشیظة
5 بازدید
[ وَ ظَ ] (ع اِ) پاره ای از استخوان که زاید باشد بر استخوان صمیم. || پاره ای چوب که بدان کاسه را پیوندند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || فرومایگان قوم. گویند: هم وشیظة فی قومهم؛ ای حشو فیهم. (منتهی الارب) (آنندراج). زاید و حشو در قوم. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وشیظة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظة» برای سرودن شعر