معنی وشک
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) بشتافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ وَ / وُ ] (ع اِمص) شتابی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: عجبت من وشک هذا الامر و وشکان...؛ ای من سرعة ذلک الامر. (مهذب الاسماء).[ وُ ] (اِ) صمغ نباتی است مانند ترب، و آن را به شیرازی بدران گویند، و معرب آن اشج است، و به عربی اشق خوانند. (برهان) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). رجوع به وشج شود. || به زبان اصفهانی نام درخت عظیمی است بسیار بزرگ از جنس خلاف که به عربی آن را غرب به فتح غین و راء نامند و به شیرازی وزک و به تبری اوجا خوانند. (انجمن آرا) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «وشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر