معنی وشاء
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِمص) بسیاری مال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کثرت مال یعنی شتر. (اقرب الموارد). اسم مصدر است. (منتهی الارب). کثرة الابل. (المنجد).[ وَشْ شا ] (ع ص) کسی که جامه های ابریشمی فروشد. (اقرب الموارد). وشی فروش. مبالغه است واشی را. (اقرب الموارد). رجوع به واشی شود.[ وِ ] (ع اِ) بر وزن کساء، جِ وشی و آن نوعی از جامه است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به وشی شود.[ وَشْ شا ] (اِخ) محمدبن احمدبن اسحاق اعرابی، مکنی به ابوالطیب. از ظرفای ادباء و نحویین و اخباریین بود. از اوست: ۱- کتاب اخبار الزنج. ۲- الزاهر فی الانوار و الزهر. ۳- حدود الطرف الکبیر. ۴- الموشا. ۵- اخبار المتظرفات. ۶- کتاب السلوان. ۷- کتاب المذهب. ۸- کتاب الموشح. ۹- کتاب سلسلةالذهب. ۱۰- کتاب مختصر، در نحو. ۱۱- کتاب جامع، در نحو. ۱۲- کتاب المقصور و الممدود. ۱۳- کتاب المذکر و المؤنث. ۱۴- کتاب الفرق. ۱۵- کتاب خلق الانسان. ۱۶- کتاب خلق الفرس. ۱۷- کتاب المثلث. (الفهرست ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «وشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر