معنی وساطة
4 بازدید
[ وَ طَ ] (ع مص) رجوع به وساطت شود. || (اِ) میانجی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عمل وسیط. (اقرب الموارد). || (مص) در میان شدن. واسطه و وسیله شدن. (آنندراج). || بزرگوار شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). باشرف و باحسب شدن. (المنجد) (اقرب الموارد). بزرگوار شدن و بهینه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || در میان حق و عدل شدن. (از اقرب الموارد): وسط الرجل فیهم وساطة؛ توسط الحق و العدل. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وساطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر