معنی وسادة
5 بازدید
[ وَ / وِ / وُ دَ ] (ع اِ) بالین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تکیه جای. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || متکا. (ناظم الاطباء). نازبالش. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). بالش. (مهذب الاسماء). مخده. || بستر و خوابگاه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || مسند و تخت و اورنگ. (ناظم الاطباء): اثری از آثار معالم علم اگر امروز نشان میدهند جز بر سدهٔ سیادت و وسادهٔ حشمت او صورت پذیر نیست. (مرزبان نامه چ تهران ۱۳۱۷ ص ۸). کآشنا بودند وقت کودکی بر وساده یْ آشنایی متکی.مولوی. تو آن یگانهٔ دهری که بر وسادهٔ حکم به از تو تکیه نکرده ست هیچ صدرنشین. سعدی.
کلمات همقافیه با «وسادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر