معنی وزکرده
6 بازدید
[ وِ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) درهم و برهم شده (موی). مجعد. (فرهنگ فارسی معین): با چشمهای درشت و موهای تابدار وزکرده. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۶). || ترش شده و کف کرده. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وزکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر