معنی وززده
8 بازدید
[ وِزْ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) خمیر جوش آمده و بسیار ترش شده. رجوع به وز زدن شود. || موی ژولیده و درهم شده و ناخوار. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وززده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر