معنی وزرگ
8 بازدید
[ وُ زُ ] (ص) بر وزن و معنی بزرگ است چه در کلام فارسی بای ابجد و واو به هم تبدیل می یابند و به عربی عظیم گویند. (آنندراج) (برهان) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء). - وزرگ فرماندار، وزرگ فرماذار؛ رئیس الوزراء. (ایران در زمان ساسانیان ۶۷). صدراعظم دورهٔ ساسانی. (کریستن سن). - وزرگمهر؛ بزرگمهر. بوذرجمهر.
کلمات همقافیه با «وزرگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر