معنی وروف
6 بازدید
[ وُ ] (ع مص) ورف. وریف. فراخ افتادن سایه و دراز و کشیده شدن آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || گوالیدن گیاه و نیک سبز گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). خرم و سبز و شاداب گردیدن گیاه. (اقرب الموارد). درخشیدن نبات از تاریکی. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به ورف شود.
کلمات همقافیه با «وروف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر