معنی وروغ
6 بازدید
[ وُ ] (اِ) تیرگی و کدورت و اختلال. (ناظم الاطباء). تیرگی و کدورت. (برهان) (آنندراج). مقابل فروغ. (فرهنگ فارسی معین): بیا ساقی آن آب آتش فروغ که از دل برد رنگ و از جان وروغ. فخرگرگانی (از جهانگیری و رشیدی). || آروغ و آن بادی باشد پرصدا و بدبوی که از راه گلو برمی آید. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آرغ. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وروغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر