معنی ورنجن
5 بازدید
[ وَ رَ جَ ] (اِ) برنجن. حلقه ای باشد از طلا و نقره و امثال آن که زنان بر دست و پای کنند. آنچه بر دست کنند دست ورنجن و آنچه بر پای کنند پای ورنجن خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء). به عربی خلخال گویند. (آنندراج). مبدل برنجن و اصل در آن حلقهٔ دست برافکن بوده برافکن را به تعریب برنجن کرده اند. (آنندراج) (انجمن آرا). برنجن. برنجین. ورنجین. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «ورنجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر