معنی ورغلانیدن
6 بازدید
[ وَ غَ دَ ] (مص مرکب) برانگیختن. تحریض کردن. تحریک کردن. وادار کردن. اغوا کردن. گمراه نمودن. (ناظم الاطباء). برآغالیدن. (آنندراج). دعوت کردن. به راه بد خواندن. (ناظم الاطباء). درغلطانیدن و برانگیزانیدن. (حاشیهٔ منتهی الارب). || مشتاق نمودن. || دست یافتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ورغلانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر