معنی ورزیده
9 بازدید
[ وَ دَ / دِ ] (ن مف) مواظب در کار. (ناظم الاطباء). کارکرده. || پیاپی انجام داده. (فرهنگ فارسی معین). کسی را گویند که مواظبت و ممارست بسیار در کاری داشته باشد. (برهان) (آنندراج). ساعی و جاهد. ملازم و مشغول. کارآزموده. کارکشته. از کار درآمده. مجرب. آزموده. بسیار آزموده. باتجربه. (ناظم الاطباء). || چیزی را گویند که بسیار بدست کشیده باشند مانند پوست و امثال آن. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). هر چیز مستعمل. (ناظم الاطباء). مکرر به کاربرده. مستعمل. (فرهنگ فارسی معین). || کاشته شده. (ناظم الاطباء). || عادت گرفته. (صحاح الفرس). || حاصل کرده. مکتسب. به دست آمده. (فرهنگ فارسی معین): فرستم به گنج تو از گنج خویش همان نیز ورزیدهٔ رنج خویش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ورزیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر