معنی ورزکار
5 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) زارع. برزکار. کشتکار. (ناظم الاطباء). کشاورز. برزگر. برزیگر. زراعت کننده. (آنندراج) (برهان): بیوشاسب دیدم شبی سه چهار چنانکه آیدی نزد من ورزکار.ابوشکور. گهی بدرود خوشه ت ورزگاری گهی بشکست شاخی باغبانت. ناصرخسرو (چ مینوی ص ۲۱۷). همه ورزکاران اویند یکسر مسلمان و ترسا که زنار دارد.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «ورزکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر